ياس رها

 

ه .........ن.........و........ز ---------------------

کسی گویا صدایم میزند بسیار آهسته

سکوتی نام من را می کند تکرار، آهسته

 

و من اشباح ذهنم را به چشم خویش می بینم

چو پلکی می گشایم بر چنین پندار، آهسته

 

ستونی از هزاران موریانه در عبور از سقف

که می ریزند پایین از در و دیوار، آهسته

 

چنان با نیش می چرخند هر ساعت، که می ترسم

شوند این عقربک ها عقربی جرار، آهسته

 

در این دریای وحشتناک شب دارند می بلعند

دلم را جمعی از مرغان ماهی خوار، آهسته

 

عرق از هرم این کابوس بر پیشانی ام جاریست

و می لغزد به روی گونه ی تب دار، آهسته

 

تو باز از دور می خوانی برایم شعر لالایی

بخوان آری بخوان، اما نه این مقدار آهسته

 

طلایی رنگ من! بی شانه هایت غرق خواهد کرد

مرا امواجی از گیسوی گندمزار، آهسته

 

بیا از روح رنجورم عیادت کن ولی آرام

که می آیند بالای سر بیمار، آهسته

 

حامدی

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱۱/۱۳ - ياس رها


دوباره باز ......

بزرگ بود و از اهالی امروز

و با تمام افقهای باز نسبت داشت

دلتنگتون شدم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱۱/٩ - ياس رها


..... سيری در شب .... شبان من ....

شب از ستاره ی من دلگیر

شب از رسالت من بیزار

شب از تلاوت آیات ناشیانه ی  من

بروی قاصد خورشید در فرو بسته ست

بباوری که رسولان همه بد آوازند

دو گوش بسته و دل از ستاره بگسسته ست

من این ستاره ی روز

من این رسالت مهر

شهاب گونه بهر خیمه ای که پنهان ست

که شب بهر کرانه بپا کرده دور از چشمان

ندای شعله می زنم و باغ ها می افروزم

ولی به گوش بسته ی شب

جز نفیر قاری نیست

چگونه، با چه سوختنی

                          خویش را به چشم کشم؟

که روشنان من

                       همه از خیمه کور و تاریکند

چگونه خویش بسوزم

                       که لحظه ای شاید

بگوش شب بنشیند

                    هر آنچه می باید

امید من بشبان شبان اینجاست

امید من به همان کورسوی فانوسی ست

که غلظت سیاهی هر خیمه

                           هیبتش را چشم

ستارگان همه آخر شهاب می گردند

همان ستاره که هم هیزم تری دارد

به شعله ای همه خورشید

                           رنگ خواهد باخت

دگر نه هر ستاره

                        شبانمایه خشت خواهد زد

که هر ستاره

                     به خورشید خانه خواهد ساخت

که کهنه مقبره ی شب

                    به عشق خواهد سوخت

به انتظار سوختنی تازه

                      باز می خوانم:

به گوش چشم بسته ی شب

                               شور ناشیانه ی خویش                                       صالح وحدت

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٤/۱٩ - ياس رها


هيچ ..........----------............. = ما = ۲+۷ ...... همان هست ... بودن .

                         

                             چیزی نیست .. چی می خوای بگی  ... چیزی نیست .نمونده. ..... دوستتون دارم .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٤/۱٤ - ياس رها


........... وهم ......

-ديشب

در آشيان غربت نگاهت،

ستاره را خواب ديدم

و شب چشمانت را بارانی

پرنده ی غرورم مرد،

تكيه گاه بلورم سوخت،

در موج قيامتی طوفانی

-در اين بلوای كويری

كدامين احساس تبی،

كه اينچنين بارها در من،

به تلاطم فرياد رسيده ای؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۳/٢٥ - ياس رها


..... هدیه .............

بگذارید هر روز سرشار از دعاهایی کوچک به خدا باشد ،

 روی کردن های کوچک به او

...........................................-----------------------------------...................................

من می آیم ...

و از لای خط های موازی شیشه ها

 می گذرم

و برای یک عبور ساده

 خط های سفید را نشانه می گیرم

و برای رفتن

گذر باد را .

- می آیم ...

وقتی که روشنایی دیده نشود

و بینایی یک حس خیالی باشد

و به تو

هدیه ای خواهم داد

به دور آن

روبانی قرمز خواهم پیچید

 - که شاید بشود گفت        زیباست.

 (سمیرا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۳/۱٩ - ياس رها


خردادها....................؟

آسان نیست گفتن و نوشتن از نیروهای پاک و اهورایی که قرنهاست روح ملت را نشئه ی خودکرده ست ... نیاز به هیچ یادآوری ندارد مادامی که تا نفس می کشیم آنرا با ذره ذره  ی سلولهایمان حس می کنیم .. اکسیژنی ناب و سرشار از طبیعت انسانی مان... تو دوست من می دانی و حس می کنی که چفدر دلمان هوای آن طبیعت را دارد .. هوای وصل ، هوای او ... آه که چقدر زیباست .. چقدر پاک ست او را احساس کردن... سالها پیش که برادران و خواهران پاک و آزاد مان هوای او را کرده بودند .. دلتنگ تنفس در هوای او بودند ، راحه ی لطیفی از دیار نور آنها را سرخوش و مست به سوی خود کشید ، آن رایحه آنقدر زلال و ناب و آزاد بود که زمان را به تمسخر گرفت و رهای از هر ثانیه ای خودش ر ا سبکبال و روشن وقف تنفس در هوای ملت کرد ... روزهای جاوید و خاطره ساز ..  روزهای  سرشار از اندیشه های خدایی .. روزهای هر چه زیباتر و زیباتر .. روزهای منتظر وصل ... روز دیدار.. اسطوره شد 12 بهمن 57 .... خاطره شد بهمن 57 ... تقویم ها به خود بالیدند ... روزها ریشه دار شدند .. ریشه ای از جنس آزادی.. آزادی در هوای او .. برادر و خواهر من ما وارث تاریخی هزار ریشه ایم که هر ثانیه ی آن بار هزار قاصدک اسطوره ای را بر دوش می کشد ...  سر هر شاخ و برگ آن را که بگیریم برای هزاران سال، فرهنگ و تمدن ما را پر بار می کند..  حیف نیست با داشتن دنیا ها معرفت وجودی باز در پی یک الگو یا یک اندیشه ی بی سامان با ارزش ترین قرنهای تفکر و خود بودن را از دست بدهیم ؟.. نپرسیم که بود و از کجا آمد ! .. بپرسیم برای چه آمده بود ؟.. چه می خواست؟.. چه می گفت؟.. و چه چیز برای ما هدیه آورد؟.. ... وظیفه ی من و تو بعد از این همه افتخار چیست؟.. کدام گوشه ی این جهان می تواند روح بزرگ و بی قرار ما را در خود جای دهد؟...  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۳/۱٦ - ياس رها


نیایش 8 خرداد .... ...... .... ... کُنده ی سوزان

 از شبلی پرسیدند:« استاد ! از آن کس بگو که در آتش جدایی از محبوب می سوزد.» شبلی آنها را به جایی برد که کُنده ی درختی می سوخت . چوب کاملاً خشک نبود و چون می سوخت ، مایعی از آن تراوش می شد . شبلی گفت:« این کُنده را نگاه کنید. همچنانکه می سوزد می گرید. چشمان عاشقی که در آتش جدایی می سوزد از اشک لبریز ست. او شب و روز می گرید و پیوسته فریاد می کشد :« محبوبم! چه هنگام؟ چه هنگام؟»

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۳/٧ - ياس رها


نیایش ۷ خرداد ... نام الهی!

                                                 اگر مرا توان آن باشد، که نام خدا را پیوسته تکرار کنم -                                                    نامی که شیرین تر از همه ی نام هاست. مالک همه                                    زیبائیها، ابرهای سپید، ماه تابان، نیلوفرهای پر طراوت و موسیقی های     طبیعت است - نیاز به هیچ نیایش دیگری نیست.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۳/٦ - ياس رها


............... ------------------- ................

نیایش 1 خرداد ... از پلیدی نهراس ..

 هنگام رویارویی با خطر و مشکلات، هیچ گاه پریشان نباش. از قدرت خداوند جان یاب و راست قامت بایست. خود را کودکی کوچک پندار که در دامن پرمهر خداوند قرار دارد. هیچ مادری نمی گذارد که فرزندش آسیب بیند. در میان مشقات و رنج، اندوه و درد، دوباره و دوباره به خود بگو: مادر الهی! مادر الهی!

 آن کس که تحت حمایت توست میلیونها رنج را تاب خواهد آورد.

نیایش 2 خرداد ... شهامت!

 هر گاه که شهامت خود را از کف میدهی، مراقب باش. این حالت ، نومیدی از عشق به خویش ست، عشقی که مجروح شده ست. شهامت نداشتن یعنی سپردن خود به نیروهای پلید.

 نیایش 3 خرداد ..... راه گم کرده را به خانه رسان!

 قامتم خمیده ست. می دانم چندی بیش باقی نخواهد ماند . بیش از آنکه فرو افتد، بادا که خداوند مرا به آن کرانه رساند ... سحر امروز دعا کردم:« خدایم! بس سرگردان بوده ام! راه گم کرده را به خانه رسان!»

 نیایش 4 خرداد .... روح را پرور!

 بارها احساس می کنیم از پا افتاده ایم . این حال از آن روست که با سرچشمه ی نیرو و الهامی که در درون ماست، مرتبط نیستیم . حیات درونمان تشنه ست. در دنیای ظواهر زندگی می کنیم؛ همه چیز سایه است، حضور ندارد، واقعی نیست. برای یافتن نیرو و حیات به سایه ها می چسبیم.آنها مدتی کوتاه ما را  هیجان و انگیزه می دهند . اما نیروی لازم برای مواجهه با نبرد زندگی، تسلط بر خواسته های جسم و امیال افسار گسیخته که ما را به توفانهای تکبر و احساسات نا مطلوب می کشانند، به ما نمی دهند. نیرویی تازه لازم ست. پس بیایید ارتباط با روح را پرورش دهیم. باید هر روز سکوت را بفهمیم .. هر روز عاشقانه دیگران را یاری دهیم.

 نیایش 5 خرداد ..... خود را سامان دهیم.

 وظیفه ی ما سامان بخشیدن به دنیا نیست. بلکه باید با درستی خود را سامان دهیم و بگذاریم که خداوند از طریق ما بر جهان پیرامونمان تأثیر بگذارد.

 نیایش 6 خرداد .... پذیرفتن

 آیا به جستجوی سروری بیکران  و آرامشی وصف ناپذیر هستید؟ بیاموزید راه پذیرفتن را بپیمایید . هر آنچه را که برایتان روی می دهد به عنوان موهبتی از خداوند بپذیرید که کوچکترین جزء زندگیتان را با عشقی مادرانه رقم زده ست.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۳/٥ - ياس رها